Friday, September 3, 2021

ای هوای دیدنت سوز آه من
گوشه ابروی تو قبله گاه من
کشته این حسرتم کز چه رو ای گل
چهره پنهان می کنی از نگاه من
به جلوه خود نازنین یارا
شبی بیارا خلوت ما را
من که صد نی حرف دل در گلو دارم
با خیالت روز و شب گفتگو دارم
کی شود تا من نهم سر به دامانت
از ازل این لحظه را ارزو دارم
به جلوه خود نازنین یارا
شبی بیارا خلوت ما را
ای هوای دیدنت سوز اه من
گوشه ابروی تو قبله گاه من
کشته این حسرتم کز چه رو ای گل
چهره پنهان می کنی از نگاه من
به جلوه خود نازنین یارا 

شبی بیارا خلوت ما را 

با صدای استاد افتخاری واقعا شنیدنیست 

Monday, May 10, 2021

شهيدان افغانستان دختران معصوم افغان..
باز افغانستان ماتم سرا شد
سر دختران بي گناه از تن جدا شد
اين بار مادري نوشت " دخترم" (جان مادر كجايي)؟
خون پاكشان چون جويباران در بهار ان
در مدرسه و مكتب روان شد
باز كشور افغان سياه پوش غرق عزا شد
عروسي ي دخترانشان ماتم سرا شد
باز اتش و دود همه جا بي مهابا بلند شد
دها دختر نو عروس چون لاله ي به خون نشسته و پر پر شد
باز جهان و زنان مدافع حقوق زنان كر و لال شد
باز صداي فرياد زنان مظلوم خاموش شد
باز زني بوسه مي زند بر تن به خون نشسته ي دخترش
باز خون ميچكد از لاي پيراهنش
باز اي "صنم" اين چه عزا و ماتم است
كه از اسمان افغان بر پا شد

م سنجري زاده صنم 

Wednesday, January 13, 2021

دوش رفتم کوی دلبر غیر ویرانه نبود
سازه هایش ساز فُرقت می زند با هر سرود
پای بر هر جا گذارم شد معانی خاطری
رستخیزی بر سرم شد زیر این سقف کبود
هم چو سائل درب هر خانه زدم گیرم خبر
بس حکایت های غمگین شرح حالش شدشنود
نسترن از داغ او می گفت با خون جگر
گُل گرفته گِل به سر لاله به خون پیچیده بود
در خمِ زلفِ سیاهش گوی دل گشته اسیر
این دل شوریده را ، زندان زنخدانش نمود
تُرکِ من ، گلدان دل با تَرکِ تو شد صد تَرَک
خون فشاند هر بهاران تَرکِ سر آید فرود
ناوک مژ گان ندیده کس چنین تیری حزین
از نفیرش آسمان هر دل شیدا ربود
در دلم مانده غزل های غزال خوش نوا

جان هوایِ ،، یار،، کرده زان همه گفت و شنود 

Sunday, December 27, 2020

 چی پلنگ تیر حرده هام دو نساری

دلکم جوش می زنه سی نو شکاری
چی بکم و چی نکم جام تنگلاته
دوسه کم دکونه شو سیم انگلاته
چه تشی بی ور کنی دی لاره سردم
آرزومه یه گری واتو بگردم

Thursday, December 17, 2020

به کدامین گناه گرفتار شدم که بخشیدنی نیست؟
به چه جرمی گرفتار شدیم که رهایی از ان میسر نیست؟
این چه هجرتی است که برگشت درش نیست
این چه میخانیست که مستی در ان نیست
تا به کی باید تاوان بدیم که تمام شدنی نیست؟
این چه اسارتی است که ازادی درش نیست؟
این چه گره ایی است که با هیچ دستی گشودنی نیست
این چه راهیست که پایان شدنی نیست
این چه درد و مرگیست که درمان شدنی نیست
این چه گداریست که عبور از ان شدنی نیست؟
این چه رازیست "صنم" که به هیچ کس گفتنی نیست؟

صنم استرالیا 

Monday, October 26, 2020


دلمو همرنگ شب کرد و رفت
با نگاش لحظه هامو شاد کرد و رفت
امد و دلمو با دلش یکی کرد و رفت
سرمو رو شونه هاش میذازشت
از هر چه غم بود ازاد و ارام کرد و رفت
وقت گریه های شبانه ام با سرانگشتای نازش اشکامو
با مهربونی پاک کرد ورفت
نام خود را رو قلبم ظالمانه حک کرد و رفت
چه رویایی قشنگی بود لحظه ی با او بودن
کعشقشو ماهرانه در قلبم جا کرد و رفت
زمین تا آسمون درها بهشتی روم وا کرد و رفت
شبهای تنها ایم را با گریه های بی امان آبیاری کرد و رفت
تو لحظه های تنهایی ام مرا همراهی کرد و رفت
با گفتن (دوستت دارم) "صنم" جان.
جانی دوباره به من داد و رفت
دستمو گرفت منو تا اوج اسمان برد و رفت
منو دیوانه مهربانی هاش کرد و رفت
یه شب یه جغد شوم با دوتا چشم پر از خون
عشق منو از من جدا کرد و رفت
قلبم با هر تپش اسم اونو فریاد زد و رفت
با رفتنش خنده از رو لبام پر زد و رفت
ازاد بود اما منو تو قفس کشید و رفت
با رفتنش غم به نگام بخشید و رفت
تنها آشنای دلم بود او
مثل بیگانه ایی از کنارم رد شد و رفت
سرشو برگرداند تا اشکامو نبینه
بی وفا بد جوری قلبمو شکست و رفت
دستان گرمش تو روزای سخت پناهم بود
تو اوج دلتنگی همیشه رهایم کرد و رفت
نمی دونم چی شد؟
هرچی غم و درد بود و به دلم گذاشت و کرد و رفت
او عشق و عزیز دلم بود
نمیدانم چرا؟ عشقو بهونه کرد و رفت
شب رو به آسمون دلم برای همیشه هدیه کرد و رفت
اول منو عاشق خودش کرد
بعد دلمو سر راه عشقش قربونی کرد و رفت
ستاره ایی بود در اسمان دلم
دلم و اسمانم را بی ستاره کرد و رفت
هر چی برایش از عشق گفتم شعر و غزال گفتم
همه شعر هامو نخوانده پاره کرد و رفت
قلبم را بهش هدیه دادم قبلم را شکست و رفت
دستش را در لحظه های خوشی و ناخوشی گرفتم
دستامو تا ابد به غمها تقدیم کرد و رفت
رفت و ورود هر کسی رو به قلبم تحریم کرد و رفت
توی خواب اومد به دیدنم عشقشو به رخم کشید و رفت
امد و روح از تنم جدا کرد و رفت
چراغ کلبه ی محقرم را خاموش کرد و رفت
روز دیدار عاشقانه ما را چه زودی فراموش کرد و رفت
تا خواستم براش از عشق بگم منو به سکوت دعوت کرد و رفت
تا فهمید دوستش دارم بد جوری با دلم تا کرد و رفت
منو تو غربت در قفسی اسیر و کلیدشو به دریا انداخت و رفت
تموم وجودم که از عشقش پر کرد و بود
خداحافظی نکرد شتابان منو گذاشت و رفت
خداحافظ اونی که حتی با من خداحافظی نکرد و رفت

صنم استرالیا 

 دعا كنيد ويروس كرونا بگيرد "صنم" و بميرد
دعا كنيد بميرد و عزيز شود
زير من يه اين عزيزي بعد از مرگ هم راضي هستم
دعا كنيد روز مرگم زود فرا رسد
تا ديداري كنم با خالق خلق و از او بپرسم
معني اسن زندگي چيست؟
امدن ما از بر چيست؟
اخر اي خالق بي همتا
اين هم ظلم و ستم از بر چيست؟
اين همه خاين از بر كيست؟
يكي بر مادر خود تيغ كشد
يكي بر وطنش شمشير كشد.
يكي از بر بيگانه چاقو بر خويش زند.
يكي از بر ازادي فرياد زند
در گوشه اي ديگر ازادي را به بند كشد.
ماندم از اين همه نابرابري و برادر كشي
ماندم ام حيرانم از بهر انسان
صف كشيدن براي نابودي خويش.
قسم به خود خدا من يكي مانده ام
از كار خدا از خلق اين انسان بي خدا
صنم استراليا