Sunday, March 4, 2018

من اينجا تنها نیستم وقتی یاد تو هست یعنی تنها نیستم
در اين تنهايي، با یاد تونشستن زیباست..
اگر چه در دید هیچ کس نیستی اما در دل من که هستی
اندیشه ایی بهتر از یاد تودر سرم جاری نیست همین اندیشه زیباست
اگر به سرت زد که به سراغ من بیایی، با عشق بیا 
نرم و آهسته نیا، عاشق و پیوسته بیا با شور بیا
با اواز نی و دف بیا
من سهراب سپهری نیستم. من صنمم
نرم و آهسته و پیوسته اما با عشق بیا،
تا غنچه های باغ شهر ما گل شوند،
تا شکوفه ها تمر دهند
تا عطره نفس تو جاری شود
عطره تو با شکافتن گل یاس در کوچه ها و پس کوچه ها
شهر ما پراکنده شود
جان من بیا اما نرم و اهسته و پیواسته با عشق بیا
م سنجری زاده صنم استرالیا



اینکه دیگران راجع به ما چه فکری می‌کنند، به ما مربوط نیست
تنها چیزی که به ما مربوط است هر روز خوب بودن را تمرین کنیم
م سنجری زاده صنم
عکاسی با موبایل





Saturday, February 3, 2018

مکالمات خیام با نامزدش..

نامزدش : 
کجایی عزیزم ؟
خیام 
ماییم و می و مطرب و این کُنجِ خراب
جان‌ و دل‌ و جام‌ و جامه در رهن شراب
نامزدش 
شراب؟ مگه‌ تو نگفتی من‌ نماز میخونم ؟
خیام 
می خوردن.و شاد بودن آیین‌ من است
فارغ‌ بودن ز کفر و دین، آمین من است
نامزدش 
با کیا هستی حالا خبرِ مرگت ؟
خیام 
فصل گل و طرف جویبار و لب کِشت
با یک دو سه دلبری حوری سرشت
نامزدش 
آدرس بده ببینم ! بیام جف پا برم تو حلق این حوری موری ها
خیام 
راه پنهانی میخانه نداند همه کس
جز من و زاهد و شیخ و دو سه رُسوای دگر..
نامزدش
آنقد شراب بخور با
دوستات تا بترکی، سَقَط شی ایشالله !
خیام 
گر می نخوری طعنه مزن مستان را 
بنیاد مکن تو حیله و دستان را
نامزدش: برووووووووو بمیرررررررررررر
خیام 
چون مُرده شوم خاکِ مرا گم سازید
احوال مرا عبرتِ مردم سازید



Saturday, January 13, 2018

چشم به راهم تو فقط بیا

جانم به قربانت "صنم" هرگز نخواهد گفت حال چرا؟



Wednesday, January 3, 2018



· 
ای آزادی! 
تقدیم به جوانان پر شور ایران به کسانی که برای حق از جان گذشتن
اگر روزی به سرزمین من رسیدی،
در قالب فرشته ایی مهربان بر دریار من چترت را باز کن
و بر دیار خم خورده من بنشین
با لهجه ای شیرین عاشقی بیا
با شرط و شروط به سر زمین من قدم نگذار
برایمان از عشق بگو برایمان از اسان بودن بگو
برایمان از مرگ نگو از مردن نگو برایمان از زندگی بگو
ما به اندازه ی کافی مرگ و میر دیدیم
به گورستان نرو در قلب مردم برو
گورستان پایان است زندگی نیست
گورستان نباید آغاز باشد. زیرا پایان است
این بار توی دهان هیچ کس نزن با همه مهربان باش حتی با دشمن
همه را دوست داشته باش
چوبه ی دار برای هیچ کس نزن
وعده ی توخالی به مردم نده 
مردم از وعده و وید های تو خالی دل خوشی ندارن
دم از نفت نزن ان را مفت و ارزان نکن
نگو پول نفت را بر سر سفره ها میاورم
بگذار مردم با انچه که دارن خوشحال باشند
نان مان را بر سر سفره ها یمان باقی بگذار.
از آب و برق مجانی نگو. از تلاش انسانی بگو،
از سازندگی و آبادانی بگو.
از تعهد کور نگو وعده تو خالی نده
از تخصص و دانش و شور بگو.
از عشق بگو از برادری از برابری
از مردم مظلوم بگو اما انها را در نیمه را رها نکن
و خود صاحب همیه چیز نشوی
آی آزادی!
اگر روزی به سرزمین من رسیدی،
با شادی بیا ,با دف با نی و بربط بیا با رقص بیا
با خشم و جنگ نیا برای هیچ کس خط و نشان نکش
با مارش نظامی و جنگ نیا با عشق بیا با گل سوسن بیا
با آواز و موسیقی و رنگ بیا.
با رقص ایل بیا با اسب و ساز و نوای عاشقی بیا
با تفنگ های بزرگ در دست کودکان کوچک نیا،
با گل و بوسه و کتاب بیا. این بار دار را به مردم نشان نده
این بار عشق و بخشش و دوستی را سر لوحه کن
از تقوا و جنگ و شهادت نگو جنگ بسیار دیده ایم
از صلح بگو از همبستگی بگو از با هم بودن
ایران را سرای هر ایرانی کن
ای ازادی
از انسانیت و صلح و شهامت بگو. 
برایمان از زندگی بگو،
از پنجره های باز بگو،
دلهای ما را با عشق آشتی بده،
با دوستی و چگونه عشق ورزیدن آشنایمان کن.
ما عاشقی را از یاد بردیم عاشقی و وفا را به ما اموزش بده
به ما بیاموز که چگونه زندگی کنیم،
زندگی خوردن و خوبیدن نیست
زندگی فقط دویدن نیست
زندگی چشم و همچشمی نیست زندگی زیباست
زیبایی زندگی را به من نشان بده
راه روشن را به ما نشان بده
از این هم کوره راه خسته شدیم که سر به جایی نمی برد
ای ازادی خوب زندگی کردن را به ما بیاموز
چگونه مردن راخودمان خواهیم آموخت.
شهادت و بهشت را نمیخواهیم
به ما شان انسان بودن را بیاموز،.....
به خدا رسیدن خیلی سخت نیست 
وقتی راه درست زندگی را یاد بگیریم
با خدا بودن را خود خواهیم اموخت.
به اون خدا ایی که همش عشق است خواهیم رسید.

آی آزادی ،
اگر به سر زمین من رسیدی 
بر قلبهای عاشق ما قدم بگذار 
مهرت را در دلهای ما بیفکن 
تا آزادگی در درون ما بجوشد
و تو را با هیچ چیز دیگری تاخت نزنیم.
با هر نفس یادمان بماند
که تو از نفس عزیز تری!
بدانیم که آزادی یک نعمت نیست،
یک مسئولیت است .
به ما بیاموز که داشتن و نگهداشتن تو سخت است! 
ما را با خودت آشنا کن،
ما از تو چیز زیادی نمی دانیم.
ما فقط نامت را زمزمه کرده ایم. ای ازادی
ما به وسعت یک تاریخ از تو محروم مانده ایم.
ای نادیده ترین !
اگر آمدی با نشانی بیا که تو را بشناسیم ..
هان !آی آزادی ، اگر به سرزمین ما آمدی ، با آگاهی بیا .
تا بر دروازه های این شهر تو را با شمشیر گردن نزنیم ،
تا در حافظه ی کند تاریخ نگذاریم که تو را از ما بدزدند ،
تا تو را با بی بند و باری و هیچ بدل دیگری اشتباه نگیریم.
می دانی ؟ ای ازادی
بهای قدمهای تو بر این خاک خون های خوب ترین
فرزندان این سرزمین بوده است.
بهای تو سنگین ترین بهای دنیاست .
پس این بار با آگاهی بیا. با آگاهی. با آگاهی
م سنجری زاده صنم


Monday, November 6, 2017

می گویند جوجه ها را آخر پاییز می شمارند و کنایه به کارهایی است که هنوز پایان آن مشخص نیست و نباید به روند آنچه شاهد آنیم “دلخوش” باشیم، بلکه تنها فرجام و محصول نهایی هر پروسه ای دارای اهمیت واقعی است.
اما این روزهای “مبارک برای تفکر” یعنی آخرین ماه پاییز، همان منزلگاهی است که کهنه ضرب المثلی از فرهنگ پارسیمان ندا داده تا در آن بشماریم آنچه به استعاره ی “جوجه های در حال رشد” پیرامونمان جمع کرده ایم و به آن ها دل، خوش نموده ایم. پاییزی که ما قبل آن، بهاری زیبا از بهترین روزهای عمر و تابستانی گرم برای تلاش معاش را سپری و اکنون می بایست در فصلی لخت از تمام عاریه های زمین، بشماریم که از نوروز تا امروز چه کاشته و برداشته ایم، که اکنون نه روز درو، بلکه حساب و کتاب محصولی است که پسا محاسبه ی “دخل و خرج” برایمان باقی مانده است. پاییزی از عمر برخی هایمان که فریاد می زند، فراوانی جوجه در بهار و تابستان مهم نیست بلکه باید در گذر عمر، حساب هزینه ها را از درآمدها جدا کنیم تا بدانیم در آخر برایمان چه سودی خواهد ماند و آیا جوجه هایی که از جیک جیک زنده ماندنشان سر خوشیم دارای صرفه ی واقعی بوده اند؟
چه دشوار است این حسابرسی وقتی بدانیم که ندانسته ایم در مسیر بهار و تابستان گذشته که به این پاییز عریان رسیده، مقداری از حساب و کتابمان دارای ایراد است و اکنون می بایست روی میز محاسبه، انتهای قلم تفکرمان را به دندان بگیریم و با نگاه کردن به فنجانی لبریز از چای بسیار داغ، به پشت سرهای دورمان فکر کنیم. دورهای دور و این پرسش ویران کننده که چه داده ایم و چه گرفته ایم؟


Tuesday, October 17, 2017

خیال کردی رفتی و تمام شد همه چیز؟ من هم بریدم و خلاص؟ من در این درد عاشقی رشد کوتاه نمی ایم میدانی خوب میدانی تا ابد دهانت از شعر های عاشقانه من سرویسه شاعری که عشق تو شاعرش کرد تا ابد خواهد نوشت اما این بار عاشقانه هایش رنگ دیگری دارد رنگ بی وفایی تو رنگ بی مهری رنگ جفا ی تو من شاعره شعر های عاشقانه ام من صنمم