Friday, October 21, 2011

ruze zan

روز زن بر تمام زنهای ایرانی مبارک باد
گر چه در این روز کسی برایم شعری نگفت
گر چه در این روز کسی سرودی برایم نسرود
گر چه در این روز گلی سرخی به دستم داده نشد
گر چه کسی نسیم را به پیامی شاد نکرد
اما از من شما را هزاران بار یاد باد
نسیم استرالیا

عجب صبری خدا دارد

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
همان یک لحظه اول ،
که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهان را با همه زیبایی و زشتی ،
برروی یکدگر ، ویرانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که در همسایه صدها گرسنه ، چند بزمی
گرم عیش و نوش میدیدم ،
نخستین نعره مستانه را خاموش آن دم ،
بر لب پیمانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ،
که میدیدم یکی عریان و لرزان و دیگری پوشیده از
صد جامه رنگین زمین و آسمان را
واژگون مستانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
نه طاعت می پذیرفتم ،
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،
پاره پاره در کف زاهد نمایان ،
سبحه صد دانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
آواره و دیوانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اکر من جای او بودم .
بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ،
سراپای وجود بی وفا معشوق را ،
پروانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی
تا که میدیدم عزیز نابجایی ،
ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد ،
گردش این چرخ را وارونه ، بی صبرانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنه
این علم عالم سوز مردم کش ،
بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،
در این دنیای پر افسانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم .
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای
تمام زشت کاریهای این مخلوق را دارد ،
وگرنه من بجای او چو بودم ،
یکنفس کی عادلانه سازشی ،
با جاهل و فرزانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !
مهدي سهيلي

اه اه بگو ناشا

قافله ای غم آمده و بر بام دلم چادر زاد و رفت
بند چادراش بسته به دلم
میخ چادراش کوبیده به چهارتا استخوان ام و رفت
تقدیم به ناشا
بیداد بیداد از این زمان
عاشق باشی اما مانده از کوچ.
مسافر باشی اما خسته از سفر
یار باشی اما بی یاور.
دل باشی اما بی دلدار
لیلی باشی اما بی مجنون
وطن داشته باشی اما آواره
خانه داشته باشی اما بی آشیان
اخ، داد، بیداد
نه تاب ماندن نه پای رفتن
غم توانم را سست و دلم را ابری کرده
وقتی که من رسیدم دیگر دیر بود تو رفته بودی
غم نبودنت دلم را ابری کرد
هراس گنگی بر دلم بود نمیدانستم از چه هراس دارم
از تو! از عشق! یا از خودم!
مثل حالا که مجنونم عاشقم و در هرس که نبینمت
نگران از این که رفتی! و رفته باشی برای همیشه
اه اه بگو ناشا
از من هم یادی میکنی؟ در ان تاریکی در ان ظلمت زندان
نه نه من هرگز شکایت نمیکنم
که توچرا تنها رفتی و من را در این کوچ جا گذاشتی
نه نه من هرگز شکایت نمیکنم
نه نه هرگز نمیگویم که تو بیوفایی کردی
تا بوده چنین بوده
سنجری زاده هرگز نمی گوید
تو بیوفایی! چرا رفتی هرگز نمیگویم
چرا رفتی چرا رفتی
م.س
استرالیا

Monday, October 3, 2011

به یاد دوست و یار نازنین گرو گلها جناب شرفی

تقدم به تمام دوستان گرو نازنین گلها

تقدیم و تشکر بی نهایت از آقای کاظمیان عزیز یار زحمت کش گرو

تقدیم به دکتر

حمید شجاع الدینی یار نازنین گلها

به یاد دوست و یار نازنین گرو گلها

جناب شرفی


عمرعشق
عمرعشق به سر شد از شکفتن خبری نیست
دگراز لیلی ومجنون در این ملک خبری نیست

مرده در دل عشق واشتیاق و شعله های گرم
مانده ایم پشت دیوار جنون ودلبری نیست

آنکه می لرزید از نگاهش این دل مفتون
رفته است کنون واز او هیچ اثری نیست

شیراز مهد عشق بودو شوروشعرو ادب
بیا حافظ که دیگراز خال هندو هم شرری نیست

گر سلسله ی موی دوست دام بلا بود سعدی
از ما اسیران به جهان دیوانه تری نیست

کورش ازین پندار وکرداری که ما داریم
جز سخن عشق ما را گفتار نیک تری نیست

یک عمر سنجری اشک فشاندیم
اینک به جزاه و اشک ما را هنری نیست

شیرازی.نسیم



Tuesday, September 27, 2011

خوب من کوروش من

خوب من کوروش من
تو مثل نفس های گل نسترنی
مثل گرمی دستان شقایق هستی
مثل آهنگ پرچلچله ها زیبایی
عشق درچشمه سارچشمان تو جریان دارد
و صدای سبک شاپرها
لای موسیقی پرواز تو دیدن دارد
قاصدک واربه آبادی اندیشۀ من آمده ای
تو سزاوارترین مالک قلبم هستی
که شب و روز
همراه هرطپش .خوشیختی را در رگهایم
جاری می سازی
مثل صمیمیت باغچه ..مثل مهربانی
باران با برگ
مثل آرامش یک پونه وحشی
هستی
خوب من کوروش من
آمدنت مثل رویا مثل خیال
مثل طنین صدای بال ملایک
که هر سحر در سکوت دلم
می پیچد تو مثل آهنگ نفس های
درخت در چمنزاروفا می مانی
تقدیم به کوروش عزیزم
م سنجریزاده

علی اول،علی آخر،علی سالارهر میدان


علی اول،علی آخر،علی سالارهر میدان
علی آقا ،علی مولا،علی شاهنشه خوبان
علی درد است و درمانم،علی نور دو چشمانم
علی سرور،علی فخر
بنی  

 آدم ،علی یار یتیمان
علی شیر خدا،علی سردار و داماد پیغمبر
علی غایب ،علی حاضر،علی  فاتح خیبر
علی حامی مظلومان،علی علت،علی عزت
علی فاتح،علی مفتوح،علی بهانۀ خلقت
علی هو،علی حی،علی مولای درویشان
علی یاورزنهای بیکس ،علی سرچشمۀ ایمان
علی این است،علی آن است،علی جان است ، جانان
علی آغاز و پایان،علی سلطان خوبان است
علی مشکل گشا و هردوعالم علی  رهبر
علی شفیع روز محشر، علی ساقی کوثر
علی نورحق،علی پاکی مطلق،علی داور
علی حجت اله،ولی اله اعظم،علی حیدر
علی مولود کعبه، علی  سرچشمۀ علم،قران گویا
علی شهید محراب،عالم اسرار.علی ید اله
سنجری زاده در محشر،با چشمان خونبار
  علی خواهد،علی گوید، علی بوید،علی جوید

 ملکه  سنجرید زاده
۱۷ سپتامبر استرالیا

تقدیم به دخترم اشرف


تقدیم به دخترم اشرف


تولدت نوید زندگی است
زندگی بازشدن غنچه هاست
هرپنج خرداد
در بهار مهربان
با تولد اشرفم
خانه پر از جوانه می شود
هرجوانه گل می دهد
درخت عمرحاصل می دهد
اگرنبودم یاوری جزاشک
و اندوه
اما به یمن قدمت این خانه
پراز شورو ترانه می شود
اشرفم که دیده به جهان باز می کند
یک غنچه است
صورت زیباتراز گلش
چراغ تابناک خانه ام
باغ دلم پرزشکوفه می شود
وقتی که لب به خنده باز می کند