Monday, October 26, 2020


دلمو همرنگ شب کرد و رفت
با نگاش لحظه هامو شاد کرد و رفت
امد و دلمو با دلش یکی کرد و رفت
سرمو رو شونه هاش میذازشت
از هر چه غم بود ازاد و ارام کرد و رفت
وقت گریه های شبانه ام با سرانگشتای نازش اشکامو
با مهربونی پاک کرد ورفت
نام خود را رو قلبم ظالمانه حک کرد و رفت
چه رویایی قشنگی بود لحظه ی با او بودن
کعشقشو ماهرانه در قلبم جا کرد و رفت
زمین تا آسمون درها بهشتی روم وا کرد و رفت
شبهای تنها ایم را با گریه های بی امان آبیاری کرد و رفت
تو لحظه های تنهایی ام مرا همراهی کرد و رفت
با گفتن (دوستت دارم) "صنم" جان.
جانی دوباره به من داد و رفت
دستمو گرفت منو تا اوج اسمان برد و رفت
منو دیوانه مهربانی هاش کرد و رفت
یه شب یه جغد شوم با دوتا چشم پر از خون
عشق منو از من جدا کرد و رفت
قلبم با هر تپش اسم اونو فریاد زد و رفت
با رفتنش خنده از رو لبام پر زد و رفت
ازاد بود اما منو تو قفس کشید و رفت
با رفتنش غم به نگام بخشید و رفت
تنها آشنای دلم بود او
مثل بیگانه ایی از کنارم رد شد و رفت
سرشو برگرداند تا اشکامو نبینه
بی وفا بد جوری قلبمو شکست و رفت
دستان گرمش تو روزای سخت پناهم بود
تو اوج دلتنگی همیشه رهایم کرد و رفت
نمی دونم چی شد؟
هرچی غم و درد بود و به دلم گذاشت و کرد و رفت
او عشق و عزیز دلم بود
نمیدانم چرا؟ عشقو بهونه کرد و رفت
شب رو به آسمون دلم برای همیشه هدیه کرد و رفت
اول منو عاشق خودش کرد
بعد دلمو سر راه عشقش قربونی کرد و رفت
ستاره ایی بود در اسمان دلم
دلم و اسمانم را بی ستاره کرد و رفت
هر چی برایش از عشق گفتم شعر و غزال گفتم
همه شعر هامو نخوانده پاره کرد و رفت
قلبم را بهش هدیه دادم قبلم را شکست و رفت
دستش را در لحظه های خوشی و ناخوشی گرفتم
دستامو تا ابد به غمها تقدیم کرد و رفت
رفت و ورود هر کسی رو به قلبم تحریم کرد و رفت
توی خواب اومد به دیدنم عشقشو به رخم کشید و رفت
امد و روح از تنم جدا کرد و رفت
چراغ کلبه ی محقرم را خاموش کرد و رفت
روز دیدار عاشقانه ما را چه زودی فراموش کرد و رفت
تا خواستم براش از عشق بگم منو به سکوت دعوت کرد و رفت
تا فهمید دوستش دارم بد جوری با دلم تا کرد و رفت
منو تو غربت در قفسی اسیر و کلیدشو به دریا انداخت و رفت
تموم وجودم که از عشقش پر کرد و بود
خداحافظی نکرد شتابان منو گذاشت و رفت
خداحافظ اونی که حتی با من خداحافظی نکرد و رفت

صنم استرالیا 

 دعا كنيد ويروس كرونا بگيرد "صنم" و بميرد
دعا كنيد بميرد و عزيز شود
زير من يه اين عزيزي بعد از مرگ هم راضي هستم
دعا كنيد روز مرگم زود فرا رسد
تا ديداري كنم با خالق خلق و از او بپرسم
معني اسن زندگي چيست؟
امدن ما از بر چيست؟
اخر اي خالق بي همتا
اين هم ظلم و ستم از بر چيست؟
اين همه خاين از بر كيست؟
يكي بر مادر خود تيغ كشد
يكي بر وطنش شمشير كشد.
يكي از بر بيگانه چاقو بر خويش زند.
يكي از بر ازادي فرياد زند
در گوشه اي ديگر ازادي را به بند كشد.
ماندم از اين همه نابرابري و برادر كشي
ماندم ام حيرانم از بهر انسان
صف كشيدن براي نابودي خويش.
قسم به خود خدا من يكي مانده ام
از كار خدا از خلق اين انسان بي خدا
صنم استراليا



Friday, March 1, 2019

کسی که جان عشق را نجات داد
روزي روزگاري در جزيره اي زيبا تمام حواس ها زندگي ميكردند. شادي،غم،غرور،عشق. ثروت و زمان
روزي خبر رسيد كه به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت.پس همه ي ساكنين جزيره قايقهايشان را مرمت نموده و جزيره را ترك كردند.
اما عشق مايل بود تا آخرين لحظه باقي بماند چرا كه او عاشق جزيره بود. 
وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت، عشق از ثروت ، كه با قايقي با شكوه جزيره را ترك مي كرد كمك خواست و به او گفت:
آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟
ثروت گفت: خير نمي تواني. من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم دارم و ديگر جايي براي تو وجود ندارد.
پس عشق از غرور كه با يك كرجي زيبا راهي مكان امني بود كمك خواست.
عشق گفت: لطفاً كمك كن و مرا با خود ببر.
غرور گفت: نمي توانم. تمام بدنت خيس و كثيف شده ، قايق مرا كثيف مي كني.
غم در نزديكي عشق بود . پس عشق به او گفت: اجازه بده تا من با تو بيايم.
غم با صدايي حزن آلود گفت: آه عشق . من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم .
پس عشق اين بار به سراغ شادي رفت و او را صدا زد . اما او آنقدر غرق در شادي و هيجان بود كه حتي صداي عشق را نيز نشنيد.
ناگهان صدايي مسن گفت: بيا عشق . من تو را خواهم برد .
عشق آنقدر خوشحال شده بود كه حتي فراموش كرد نام ياريگرش را بپرسد و سريع خود را داخل قايق او انداخت و جزيره را ترك كرد.
وقتي به خشكي رسيدند پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد كه
چقدر به پيرمرد بدهكار است چرا كه او جان عشق را نجات داده بود.
عشق از علم پرسيد: او كه بود؟
علم پاسخ داد: او زمان است.
عشق گفت: زمان! اما چرا به من كمك كرد؟
علم لبخندي خردمندانه زد و گفت: زيرا تنها زمان قادر به درك عظمت عشق است




Monday, February 11, 2019

می نالم از جدایی
ای نازنین کجایی؟!
سوزم ز هجرت
ای بهترین کجایی؟!
در باغ آرزوها دیگر گلی نمانده
در حسرت گل هستم
ای باغبان کجایی؟!
رفت
زندگی مو همرنگ چشاش کرد و رفت
با نگاش لحظه هامو طلایی کرد و رفت
نیومده دلمو با دلش یکی کرد و رفت
سرمو رو شونه هاش گذاشت و منو آروم کرد و رفت
با سرانگشتای نازش اشکامو با مهربونی پاک کرد ورفت
عکس چشماشو رو قلبم ظالمانه حک کرد و رفت
چه رویایی عشقو تو دلم جا کرد و رفت
یه پنجره تا آسمون رو به دلم وا کرد و رفت
بذر عشقو شبا با گریه آبیاری کرد و رفت
تو لحظه های بیکسی دستامو همراهی کرد و رفت
با گفتن دوست دارم خون تو رگهام دَووند و رفت
دستمو گرفت منو تا ستاره ها رسوند و رفت
منو دیوونه خنده هاشو ناز اون نگاش کرد و رفت
یه شب یه جغد شوم با دوتا چشم پر از خون صداش کرد و رفت
قلبم با هر تپش اسم اونو فریاد زد و رفت
با نشنیدن صداش خنده از رو لبام پر زد و رفت
پرنده بود اما منو تو قفس کشید و رفت
با بستن چشماش غم به نگام بخشید و رفت
تنها آشنای دلم بود و مثل غریبه ها از کنارم گذشت و رفت
چشماشو بست تا اشکامو نبینه بعدشم قلبمو شکست و رفت
چتر عشقش تو روزای بارونی پناهم بود و رفت
تو اوج دلتنگی همیشه کنارم بود و رفت
نمی دونم چی شد که هرچی غصه بود و به دلم روونه کرد و رفت
تو دلم جا خوش کرده بود اما عشقو بهونه کرد و رفت
شب رو به آسمون دلم واسه همیشه ارزونی کرد و رفت
اول عشقو به دلم داد بعد دلمو باهاش قربونی کرد و رفت
ستاره بود اما دنیامو بی ستاره کرد و رفت
هر چی براش شعر گفتم همرو پاره کرد و رفت
قلبمو بهش دادم دو دستی چسبید و بعد ولش کرد و رفت
دستامو تا ابد به غصه ها تقدیم کرد و رفت
بعد خودش ورود هر کسی رو به قلبم تحریم کرد و رفت
توی خواب اومد به دیدنم اسممو بلند صدا کرد و رفت
امد و روح از تنم جدا کرد و رفت
شمع کلبه دلمو یه دفعه خاموش کرد و رفت
روز تولد منو به این زودی فراموش کرد و رفت
تا خواستم براش شعر بگم اشکو تو چشام جا کرد و رفت
تا فهمید گرفتارشم بد جوری با دلم تا کرد و رفت
منو تو زندان تنهایی اسیر و کلیدشو گم کرد و رفت
تموم وجودمو از غم و قصه پر کرد و رفت
خداحافظ اونی که حتی خداحافظی نکرد و رفت

Wednesday, December 5, 2018


سخن دل من
چرا ما ایرانی ها همیشه ناراضی هستیم از هر انچه که هست؟ 
همیشه ناراضی بودیم و هستیم و همیشه می نالیم.همیشه مقصرهایی وجود دارند که ما را از پیشرفت بازداشته اند و جالب ابنکه همیشه اعراب ۱۴۰۰ سال پیش مقصرهای اصلی این بازی هستند. و حال هم که حکومت اسلامی هم بهش اضافه شده که دست ما را بسته و نمیگذارد پیشرفت کنیم. نتیجه

اگر تمام این ۱۴۰۰ سال ما به این حال گذشته باشد دلیل حال و روز امروزمان را می فهمم.
با هر کدام از شما که وارد صحبت می شوم ازتاریخ حرف میزنید بی آنکه پاسخگوی امروز باشید و همیشه گناه را می اندازید گردن دیگران ..حکومت اسلا می البته بیشتر بعد پدر و مادر و مردم... خودمان کاملا بی گناه هستیم 
همیشه از حمله اعراب حرف می زنید و گویی همین دیروز اتفاق افتاده است و طی این ۱۴۰۰ سال دست و پای ما را برای تغییر بسته بودن و همه راه های پیشرفت را به روی ما بستن اما انگار حافظه بعضی از مردم خاموش شده است 
یادشان می رود اینطور نبوده و حتا بعد از اسلام ما هنرمند و دانشمند و فیلسوفهایی داشته ایم چه در پزشکی چه موسیقی چه فرهنگی چه ورزش چه سینما وووو
کمی به اوضاع ایران چه در زمان رضا خان و محمد رضا شاه و چه حالا نگاه کنید .
هرگز مردم راضی به نظر نمی رسند و در هر مکان صدای اه و ناله به گوش میرسد 
اما همین مردم بشترین سفر ها را نسبت به سایر مردم دنیا دارند بهترین غذا را دارند وووو
ولی باز هم همه ناراضی از این و ان بد میگویند 
چیزی که برای من سوال است این همه بد و بیرا به عرب ها از کجا امده است 
و تمام بدبختی ها عقب ماندگی ها را از چشم عرب ها و حمله سلام میدانند چرا؟
برایت متاسفم دوست عزیز که نمی توانم در این زمینه همراهت شوم!! تو را نمی گویم ولی این عقاید نژاد پرستانه درباره ی اعراب را بسیار شنیده ام.
متاسفم برای مردمانی که همیشه شاکی از همگان و مغرور به آنچه که دیگر نیست یعنی تاریخ. من خوب می دانم حکومت خوب نیست اما خوب تر می دانم که آنها متعلق به یک کشور دیگر نیستند و جزئی از کل همان مردمان هستند. در آن کشور خیلی ها به فکر ساختن نیستن.شما اگر نخبه باشید فراری هستی برای پول بیشتر و نام نشان به امریکا و کشورهای دیگری میروی.
اگر بی پولی که هیچی
و اگر ثروتمند باشید فراری از هویت واقعی تان هستید فکر میکند از اسمان به زمین فرود امدید.
به نظر من اگر این نیروی که بعضی از جوانان ایران صرف بد و بیرا به حمله عرب به ایران میکنند صرف سازندگی و کار های فرهنگی نوشتن کتاب نوشتن فیلم نامه می کردن ما امروز هزاران فردوسی و حا فظ سعدی داشتیم 
در چند سال اخیر چند تا از ساز های ما به نام دیگران ثبت شد؟ ایا کسی حرفی زد؟
اگر نتوانیم ازهویت و فرهنگ خودمان دفاع کنیم و خودتان را نشان بدهیدیم دیگرانی هستند که داشته های ما را ببرند 
تار ما به نام کشور دیگری ثبت میشود کمانچه ما به نام کشور دیگر و از زیر نام ایران رفت
بیاید اینقدر نیرو صرف بد و بیرا به این و ان نکنیم بیاید ان نیرو را صرف سازندگی کنیم تا داشته های ما را قانونی به نام خود کنیم کشوری بسازیم زیبا با مذهبی که مذهب عشق 
است بیاید به جای این همه منفی مثبت باشیم تا بتوانیم در دنیا حرف اول را بزنیم شاد 
باشید  

Monday, December 3, 2018


منم عاشقی ازجنس بلور
جنسم از شیشه ی نور
گاهی همچوحباب با نسیمی میشکنم
گاهی چون کوه استوارم
وقتی لمسم کنی ، مثل همیشه 
مشتعل می شوم ، بی آنکه درهم بشکنم
به سان مجسمه ای مرده و خاموش
که شمعی درونش می سوزد
آری ! من پرستویم. پرستویی مهاجر
پرستویی که پس ازکوچ زمستانیش
با دلی پر از امید و ارزو
دلش را برای ساختن لانه اش
قلبت تو را برگزیده است
به پاس مهربانی هایت
خیره به بیکرانی دریا ی،
مسرت بخش لحظه ها با تو بودن می شوم
وچون طبلی عظیم
که در وادی اشتیاق کوبیده می گردد
تا آوازش همه عاشقان را خبردار کند
تا جهانی را به تماشاه ی عشق منو تو دعوت کند
جانم شیفتۀ گلی گشته..گلی از باغ بهشت
و عطر خاطره اش ، شامه نواز دل بی تاب من است
دلم دیوانه ی روزها و شب های با تو بودن گشته
ای آشنای خوبم. ای عشق بی همتا من
مرا لمس کن تا چون گلی بشکفم
تا شاید درخشک سالی ی وجودم
با باران مهر تو دگر بار بارور گردم
و خوشۀ زرین عشق تو در دلم بروید
مرا لمس کن. تا از تکه یخی
به جویباریی سبز بدل شوم
وازغباری تار به اسمانی پر ستاره
از هلالی ناقص به ماه چهارده مبدل گردم
بوسه هایی اتشین را از من دریغ نکن
عشق تو بر روان مسیحا گواست
اری مرا لمس کن تا ان حادثه ی شگفت رخ نماید
همان که عیسی مریم گفت بگشاید راز از نهفت
باران باش تا باردگر جوانه ام بروید و گل دهد
کمک کن تا پرنده شکسته بالم
در آسمان تو پر پرواز گشاید
بگذار اندیشه هایم که همه در کوه ی توست
به کبوتری تشنه مبدل گردد در هوای تو
تا سختی تیغ برّان برگلویش هرگز کارگر نیفتد
بگذار به پاس عشق نابت به پاس بودنت
در لحظه شهادتش در لحظه مردنش
نام تو را زمزمه سازد و نجوای نهایتش
نام تو و عشق تو باشد
که قلب صنم ، بی حضور تو مرده ایی بیش نیست
و اندیشه ای فراتر از عشق چیست ؟
پس ای خوب من. عشق من
مرا با تمام وجودت لمس کن
با باران بوسه خیسم کن
کویرم محتاج بارانم
پرستوی مهاجرم کمک کن به اشیانم برگردم
عکس از ص
م سنجری زاده صنم